نشانهنوشته میخکوب از دو سه روز قبل فکرم را مشغول کرده بود. واکسن کزاز و مننژیت را که زدم، دکتر گفت چند دقیقه بنشین و بعد برو. همان چند دقیقه روی میخکوب متمرکز شدم. دوست داشتم از میخ و چکش استفاده کنم. ولی چیز جالبی در ذهنم شکل نمیگرفت. در همین فکرها بودم که دکتر صدام کرد: آقا بسه! میتونی بری! با اشاره به بازوهام پرسیدم: میتونم رانندگی کنم؟ گفت: نیم ساعت دیگه. تشکر کردم و رفتم و نشستم توی ماشین. دفترچهام را از کیف درآوردم و اتود زدم. میخکوب یک نشریه دیواری کمیک است که قرار است گروه فرهنگیهنری هفتهامون به سفارش شهرداری تهران و با موضوع فرهنگ شهروندی منتشرش کند و در تابلوهای اعلانات مدارس و هر کجا که مخاطب جوان و نوجوان حضور دارند نصب کند. دو سه تا اتود زدم تا به این رسیدم:

به نظرم بد نشد. ماشین را روشن کردم و به خانه رفتم.
غروب در محل کارم صفحه اتود را اسکن کردم و رویش کار کردم. ابتدا به این رسیدم که اصلا باب میلم نبود:
ادامه مطلب در اینجا

طرح پوستر دنیای کودک رضوان- به سفارش کانون فرهنگی هنری رضوان (تهران)
طراح کارتون کاراکترها: محمدرضا اکبری- طراح گرافیک: خودم!
وقتی مدیر شرکت تات بلوک از من خواست که کلمه لاتین تات، نماد خانه، و چند چیز دیگر را در آرم شرکتش لحاظ کنم، یاد حرف استاد افتادم که اینطور آرمها را به پرده نقالی(!) تشبیه کرده بود ولی در عین حال که سادگی را از ویژگیهای اصلی یک آرم خوب میدانست معتقد بود که باید علاقمندیهای مشتری را هم در نظر داشت و اگر در آن کجسلیقگی وجود دارد هدایتش کرد و سلیقهاش را جهت داد. این شد که دو آرم طبق سلیقه سفارشدهنده کشیدم و دو آرم هم طبق اصول و قواعد طراحی آرم و با ایدهی خودم. باور نمیکنید وقتی دلایلم را برای طراحی همین آرمی که اینجا میبینید برایش گفتم خیلی راحت پارامترهای مد نظرش را کنار گذاشت و این را پذیرفت. و من برای چندمین بار به استاد ایمان آوردم! اما این آرم که در اوج سادگی و از چند مستطیل ساخته شده بیانگر چند نکته است. اول اسم شرکت. دوم خطوط عمود بر هم که نماد استحکام است. سوم شکل محصول. و چهارم رنگ پیشنهادی که رنگیاست که آرامش و امنیت را القا میکند.

اما از این حرفها که بگذریم چند تکه بلوک سیمانی بهانهای شد برای اولین همکاری من و عرفان دادخواه. عکاس هم نسل و خوشخلقی که برای طراحی کاتالوگ همین شرکت، زحمت عکاسی از خط تولید و محصولات را متقبل شد.

این که بگویم تصمیم دارم ده درصد درآمدم را تا پایان تابستان به حساب هلال احمر واریز کنم برای کمک به مردم سومالی، و حتی متاسفم که نتوانستهام برای کمک بیشتر با خودم کنار بیایم، ریا نیست! خیلی از ما هنوز فکر میکنیم ارگانی هست که وظیفهاش رسیدگی به همین مسائل باشد. نخیر عزیز من! هیچ کس قرار نیست این کودک را نجات بدهد جز من و تو! از شب قدر و نذری دادن و التماس دعا گفتن وقت افطار، مهمتر است کمک به این آدمها...
اگر تمایل داشتید این طرح یا هر طرح و عکس و متنی که صلاح میدانید به وسیله وبلاگتان منتشر کنید. ثانیهها برای این یازده میلیون انسان، حیاتی است. وبلاگ وتر را هم ببینید.

عنوان نشریه شهید بیداری
و این هم دو تا از اتودهایی که منجر به اجرای نهایی این لوگوتایپ شد:
